گنج یابی، باستان شناسی و دفینه
گنج یابی، باستان شناسی و دفینه
آموزش گنج یابی، باستان شناسی، دفینه ، زیرخاکی و تاریخ

قلعه ها، گنج تاریخ ایران

در ایران هزاران قلعه بزرگ و کوچک وجود دارد که می بایست توسط جوانان عزیز پرشور و علاقمند ایرانی،  از آنها عکس بگیرند و نقشه بردارند و در تاریخ آنها کاوش نمایند و برای استفاده عموم به اینترنت بسپارند.  در معماری و شهرسازی اوایل اسلام که متاثر از معماری قبل از اسلام بویژه دوره ساسانیان است تفکرات دفاعی مورد توجه بوده است به طوری که معمولا هر شهر اسلامی از سه بخش تحت عنوان کهندژ، شارستان و ربض تشکیل می گردید،  مهم ترین این بخش ها کهندژ یا ارگ بود که عبارت بود از قلعه های که در وسط یا گوشه شهر قرار داشته و معمولا از یک سو به باروی شهر پیوسته بود تا همواره برای دفاع و مقابله با تهاجمات دشمن آماده باشد،  ازجمله کهن دژهای معروف می توان کهن دژهای شهرهای ایران،  سمرقند، بخارا، بلخ و نیشابور را نام برد.  رباط ها نیز از بناهای دفاعی و نظامی صدر اسلام است و قلعه های نظامی مرزی را در دوران معینی رباط می گفتند،  مانند رباط نصیبین که در سرحد میان ایران و روم شرقی بنا شده بود و نگهبانان آن از دیلمان می آمدند،  رباط ها را می توان از نخستین استحکامات سازه ای محسوب نمود که در نقاط بی حفاظ مرزی پناهگاه گروهی جهادگر بودند.  پس از تثبیت اسلام در مناطق اسلامی و بر طرف شدن تهدید از سوی غیر مسلمانان در مرزها، معنی واژه رباط با مسجد یکی شد...

تاریخ قلعه های ایران

      در دوره های مختلف تاریخی مردم ایران بزرگ دشمنانی داشتند که بخاطر قدرت جنگی و دفاعی این دیار زیبا توانایی نفوذ به آن را نداشتند،  یکی از مهمترین سازمان های جنگی و نظامی قلعه ها بودند که بصورت شبکه بیکدیگر وصل بودند. در همه تاریخ استحکامات را در دور افتاده ترین و مرتفع ترین نقطه بنا می کردند تا به سبب وجود شیب های تند یا کوه،  دستیابی به آن دشوار باشد و مدافعان نیز در بالا قرار گیرند و از لحاظ دید مسلط باشد ضمن آنکه از خطر نقب زدن مهاجمان نیز محفوظ مانده و حمل ادوات محاصره ای به پای دیوار را دشوار نمایند،  از آغاز دوران پیش از تاریخ در هزاره اول پیش از میلاد پیرامون دهکده ها نیز حصار کشیده می شد،  اینکار نخست برای مصون ماندن از حمله راهزنان و جانوران وحشی بود ولی بعدها عمدتا برای دفاع متقابل در برابر هجوم دشمنان صورت می گرفت،  در سراسر سرزمین ایران حصار های محکم،  دهکده ها و قلعه های مسکونی را می توان یافت که متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد است.  هر جای این سرزمین نگاه کنید، قلعه، برج، بارو، ارگ، کهندژ، دربند، خندق و دروازه و نظایر آنها از ناامنی محیط زندگی و توجه و تدبیر آگاهانه ایرانیان به ملاحظات دفاعی حکایت می کند،  البته انوش راوید بیشتر شبکه دفاعی ملی و مردمی برای باز دارندگی می داند.  ساخت بناهای گروهی حصار دار در ایران با طرح ها و نفشه های گوناگون از سه هزار سال پیش شناخته شده است،  حصار سیلک در کاشان،  قلعه حسنلو در ارومیه، بلورآباد در شهرستان خوی و ... از نمونه های آن می باشد، از سایر قلاع مشهور می توان قلعه فلک الفلاک  در خرم آباد احداث شده در عهد  شاهنشاهی ساسانیان نام برد، حسن صباح بلند آوازه ترین رهبر اسماعیلیان نیز جهت مقابله با بی عدالتی اجتماعی سلجوقیان،  الموت در نزدیکی قزوین را پایگاه خود قرار داد و 35 قلعه در اطراف آن بنا نمود و در فومن و قهستان70 قلعه دفاعی داشت.

    در ایران هزاران قلعه بزرگ و کوچک وجود دارد که می بایست توسط جوانان عزیز پرشور و علاقمند ایرانی،  از آنها عکس بگیرند و نقشه بردارند و در تاریخ آنها کاوش نمایند و برای استفاده عموم به اینترنت بسپارند.  در معماری و شهرسازی اوایل اسلام که متاثر از معماری قبل از اسلام بویژه دوره ساسانیان است تفکرات دفاعی مورد توجه بوده است به طوری که معمولا هر شهر اسلامی از سه بخش تحت عنوان کهندژ، شارستان و ربض تشکیل می گردید،  مهم ترین این بخش ها کهندژ یا ارگ بود که عبارت بود از قلعه های که در وسط یا گوشه شهر قرار داشته و معمولا از یک سو به باروی شهر پیوسته بود تا همواره برای دفاع و مقابله با تهاجمات دشمن آماده باشد،  ازجمله کهن دژهای معروف می توان کهن دژهای شهرهای ایران،  سمرقند، بخارا، بلخ و نیشابور را نام برد.  رباط ها نیز از بناهای دفاعی و نظامی صدر اسلام است و قلعه های نظامی مرزی را در دوران معینی رباط می گفتند،  مانند رباط نصیبین که در سرحد میان ایران و روم شرقی بنا شده بود و نگهبانان آن از دیلمان می آمدند،  رباط ها را می توان از نخستین استحکامات سازه ای محسوب نمود که در نقاط بی حفاظ مرزی پناهگاه گروهی جهادگر بودند.  پس از تثبیت اسلام در مناطق اسلامی و بر طرف شدن تهدید از سوی غیر مسلمانان در مرزها، معنی واژه رباط با مسجد یکی شد.

      قلعه های ایران،  به دو نوع جلگه ای و کوهستانی، مصالح ساختمانی آنها نیز متفاوت است،  طرح اصلی قلعه های جلگه ای مربع و یا مربع مستطیل است که در چهار گوشه آن برج های مدور برای دفاع ساخته شده اند،  مصالح این قلعه ها خشت و گل است و به ندرت از آجر و گچ استفاده شده استبارو (دیوار ضخیم) این قلعه ها چینه (دیوارهای گلی که آن را بند بند می سازند) است یا با خشت های قطور ساخته شده است، برای استحکام آن قطر و ضخامت بعضی از بارو ها به چهار متر هم می رسید.  اطراف بعضی از این قلعه ها خندق حفر می کردن و برای رسیدن به قلعه از پل های متحرک بهره می گرفتند.  بعضی از این قلعه ها به دلیل امنیت آن ها محل سکونت کشاورزان و روستاییان شد که با گذراندن خیابانی معمولا شمالی و جنوبی و تامین آب آشامیدنی خانه های روستایی در دو طرف خیابان ساخته می شد.  از این قلعه ها می توان به قلعه بیاضه بیابانک و هنجن در سر راه نطنز به ابیانه است اشاره کرد که تا این اواخر محل سکونت بوده است،  این قلعه دارای برج و باروی ضخیم بسیار بزرگ بوده است.  داخل قلعه کوچه های پر پیچ و خمی داشته است که همه آن ها به گذر اصلی قلعه که به در قلعه منتهی می شود راه دارند،  خانه ها دو طبقه هستند و از طبقه زیرین برای نگهداری دام و یا انبار مواد غذایی و آشپزخانه استفاده می کردند و اتاق های نشیمن در طبقه دوم قرار داشته اند.

      مصالح دژهای کوهستانی را معمولا از سنگ های بدون تراش نظیر سنگهای کوه یا رودخانه همراه با گچ غربال شده فراهم می کردند،  در زیر دست دژهای کوهستانی پرتگاه های عمیقی تعبیه شده است،  درقسمت انتهایی برج ها و بعضی مواقع، باروها، کنگره هایی ست که مخصوص کمانداران بوده است تا بتوانند از شکاف کنگره ها دشمن را هدف قرار دهند.  در بعضی از دژها و قلعه ها، مانند الموت قزوین، پایین دژ محل سکونت روستاییان بوده استاز قلعه به هنگام جنگ‌ها استفاده می‌شده و مردم تا زمانی که بیم حمله دشمن وجود داشته در درون دژ می ‌ماندند و معمولاً در درون آن آذوقه زندگی برای چندین ماه موجود بود.  برای محافظت از ساختمان و استحکامات و قسمت‌ های مختلف قلعه بارو ساخته می‌شده است،  دیوار های دفاعی و خاکریز های متعلق به آغاز سکونت انسان در ایران هنوز برجاست،  شکل آنها به موازات پیشرفت سلاح‌های تهاجمی و تدافعی تکامل یافته است.  در دوران پیش از تاریخ و اوایل دوران تاریخی،  نوع استحکامات عموماً تابع مقتضیات ناشی از محل قلعه یا دهکده و اوضاع طبیعی سرزمین بود.  طرح ‌های ساختمانی بیشتر قلعه‌ها بر اساس معلومات و تجربة کلّی نسبت به حمله و دفاع ریخته می‌ شد تا سنت‌ های محلّی.  در هر دوره‌ای روش ‌های آزموده و مقبول برای ایجاد استحکامات انتخاب می‌شد.  اوایل دوران تاریخی در سبک استحکامات ایران باستان آثاری از نفوذ سبک بین‌النهرین و سایر کشورهای همسایه دیده می‌شود،  در تاریخ معماری ایران تا رسیدن به اقتباس سبک فرانسوی در معماری قلاع و حصار های شهر در اوایل قرن سیزدهم، خصوصاً در خوی و تهران می‌توان ردیابی کرد.

      آغاز خانه سازى انسانها همواره با انديشه يافتن راههاى گوناگون دفاع در برابر دشمنان و حيوانات همراه بوده است،  به همين دليل خانه هاى اوليه كه بدون ديوار ساخته مى شد،  به تدريج داراى ديوار شده و رفته رفته داخل يك ديوار محاطى دفاعى محصور شده است،  به تاریخ نیک مراجعه شود.  اين نوع حصارها در ابتدا داراى يك معبر ورودى بودند، اما پس از گذشت سالها تبديل به دروازه شد،  حصار هاى اوليه كه در اطراف مناطق مسكونى كشيده مى شد،  فاقد برجهاى دفاعى در فواصل منظم يا غير منظم بودند و براى محافظت از ديوارها بود.  در ايران، ايجاد خانه هاى گروهى حصار دار از سه هزار سال قبل از ميلاد با طرحها و نقشه هاى مختلف آغاز شده است.  نمونه اين گونه قلاع در بلورآباد واقع در حاشيه دشت شمالى روستاى قره ضياءالدين آذربايجان به دست آمده است.  در قرن چهارم قبل از ميلاد، همزمان با آغاز فرمانروايى سلسله هخامنشيان، به علت توسعه شهر و تغيير فنون جنگى و دفاعى،  برجهاى مستطيل شكل جانشين برجهاى نيم دايره اى قديمى شده اند،  گفتنى است برجهاى دفاعى، ديوارهاى قلعه حسنلو داراى كاملترين برجهاى دفاعى مستطيل شكل پيش آمده، بوده است.

    سهم اصلى در توسعه شهر سازى حصار دار در ايران به عهده معماران اورارتويى در قرنهاى سوم و هشتم قبل از ميلاد است كه تحت نفوذ معمارى بين النهرين شيوه اى در ايجاد استحكامات دفاعى بوجود آوردند که در قرنهاى بعد پايه و اساس معمارى قرار گرفت.  در معمارى اورارتويى تحول ديگرى هم قابل توجه است، شهر هاى اورارتويى با طرح هاى فشرده و خانه هاى نزديك به هم و روى سطح طبيعى زمين با ديوار هاى بسيار محكم و بامهاى مرتفع ايجاد شده اند به اين ترتيب استفاده از عوارض طبيعى زمين به ندرت صورت گرفته است.  اطراف بناها كه با ديوارها و برجهاى مستحكم دفاعى احاطه شده اند،  پيش آمده و صاف هستند،  مانند قلعه سياه در ۳۶ كيلومترى شرق ماكو كه روى يك توده سطح از مواد مذاب منجمد بنا شده است.  در ميان برجهاى مستطيل شكل كه نيمى از آنها جلوتر از ديوارها بنا شده اند،  ديوارها در فواصل مساوى پيش آمده يا عقب رفته اند.  اين پيش آمدگيها به هيچ وجه از نظر دفاعى يا استحكام بخشى به ديوارها، ارزشى ندارند،  بلكه فقط از نظر تزئينى به اين صورت ساخته شده اند و از لحاظ دفاعى طرحهاى معمارى ديگرى در ديوارها به كار رفته است.  تمام دوران اسلامى، در ايران قلعه هاى بسيارى داخل شهرها به وجود آمدند،  براى مثال مى توانيم از ارگ كرمان و قلعه فلك الافلاك در خرم آباد و ارگ شيراز را نام برد.

      قلعه هاى اوايل و اواسط دوره اسلامى سرتاسر ايران پراكنده هستند و به طور كلى در كنار شاهراه هاى ارتباطى ساخته شده اند،  نمونه اين قلعه ها شبكه وسيع قلعه های اسماعيليه است كه در نقاط مختلف بنا شده اند يا قلاعى كه فقط براى محافظت از راهها و ايجاد امنيت در مسير هاى كاروان رو ساخته شده اند يا قلاعى كه در نزديك پلها و رودخانه ها ايجاد شده اند،  مانند قلعه اى كه در شمال رودبار در بستر سفيد رود احداث شده است.  يكى از بزرگترين و قديمى ترين قلاع ايران،  قلعه گلى است كه در جاده كاروان رو ورامين به قم نزديك محلى به نام كاج ساخته شده و شامل تعداد بسيارى برج مستحكم مستطيل شكل است كه به خوبى قادرند از قسمت حياتى و جان و مال ساكنان قلعه محافظت كنند.  بناى قلعه را مى توان به دوره شاهنشاهی ساسانيان نسبت داد و اگر هم در آن زمان ساخته نشده باشد قطعاً در قرون اوليه اسلامى و در زمان سلجوقيان ساخته شده است،  زيرا ديوار هاى آن شباهت بسيارى به ديوار هاى رباط سنگى دارد كه متعلق به دوران سلجوقى است.  هنر قلعه سازى در ايران از آغاز ظهور اسلام در قرن هفتم ميلادى تا زمان حاضر به تدريج تكامل يافته،  پيشرفت هايى كه از لحاظ جنگى براى مهاجمان و نيز مدافعان به وجود آمده و استفاده از فنون جديد در جنگها موجب شده كه برجهاى مدور بزرگتر و نزديك به هم و ديوارهاى مستحكم تر بنا شوند و تمام پيش بينى هاى لازم براى متوقف كردن يا لااقل كندتر كردن سرعت مهاجمان در خارج قلعه و حصار و داخل آن مورد توجه قرار گيرد و اين تكامل در هيچ زمانى متوقف نشده است.

   نارین قلعه (نارنج قلعه)  ــ  نارین قلعه یا نارنج قلعه مهمترین و ديدني ترين بناى تاریخى شهرستان میبد است،  این قلعه از بناهاى مربوط به دوره حکومت اشکانیان و قبل از اسلام است و در دوران مظفریان تعمیراتى در آن صورت گرفت.  اطراف آن خندقی بوده است و نقب های زیر آن گاهی تا یک فرسنگ امتداد دارد،  در محرم سال 744 جنگ سرنوشت سازی که باعث پیروزی آل مظفر بر چوپانیان گشت در این محل اتفاق افتاده است.  مساحت این قلعه 3 هکتار و بنا در 7 طبقه و داراى برج و بارو و دربند هاى متعدد است و بالاى تپه اى مسلط بر شهر میبد قرار دارد.  قطر پایین ترین حصار قلعه که قسمت بزرگى از آبادى میبد را دربر مى گرفت، 5 و در بعضى قسمتها به 20 متر مى رسیده است.  نارنج قلعه 4 برج گرد بلند دارد و آنچه امروزه از آن باقی مانده قسمت مرکزی آن است و نشانه هایی از برجها و باروها در روستای کوچک(کوشک) از آن باقی است.  کوشک یا کوچک نزدیک ترین روستا به دژ بوده است و بیشتر آن را باغها و قنات ها و آسیاب دربر میگرفته است.  زیبا ترین بادگیرها و خانه ها و کوچه های سابات دار بسیار قدیمیدر جهان را در این محله زیبا میتوان مشاهده كرد.  نارنج قلعه داراى اتاقهاى متعددى بوده است که در حال حاضر قسمتهایى از این اتاقکهاى کوچک تو در تو موجود است و بسیارى از آنها نیز به علت قرار گرفتن در طبقات پایین و ریختن راهروها هنوز کشف نشده است.  بعضیها نارین قلعه را همان دژ سفید شاهنامه میدانند،  این قلعه بالای یک تپه و مسلط به اطراف ساخته شده و اطراف آن را هم خندق کنده اند.  یک روایت افسانه ای هم حکایت از آن دارد که قلعه در زمان کیومرث ساخته شده و اولين آدمها از راه آب و دریا به آن پا گذاشته اند،  بعضيها هم آن را ساخته سپهبد ساسانی- مهبد- میدانند،  مهبد از سرداران قباد و انوشیروان بود.   در نزدیکیهای نارین قلعه میبد سفالهای رنگی و نقش دار از دوران حکومت ایلامبه دست آمده که  بیش از 4000 سال قدمت دارند و به خاطر همین قدمت زیاد ساختمان قلعه به زیگورات یا معابد باستانی ایرانشبیه است.  از این قلعه که كاملاً از خشت و گل ساخته شده است،  در دورههای مختلف تاریخی به عنوان ارگ حکومتی یا دژ نظامیاستفاده ميشده.  اوج اقتدار این قلعه در پیش از اسلام،  مربوط به دوره شاهنشاهی ساسانیان و پس از آن مربوط به دوره آل مظفراست،  بعضي اين کهن دژ را سر آغاز شروع آباداني یزد میدانند.  پیچهای تو در توی قلعه،  كشمكشها و جنگهاي زيادي را به خود ديده است،  اين قلعه نظامیبوده ولي بعضی با توجه به شکل 5 طبقه آن احتمال میدهند که زیگورات بوده و از آن به عنوان معبد استفاده میکرده اند.

   قلعه کاظم داشی (کاظم خان) ــ  این قلعه صخره ای با ارتفاع بیش از سی و پنج متر به صورت شبه جزیره در ساحل دریاچه ارومیه قرار دارد،  در گذشته این محل یکدر  و  قرخلار (چهل تن) نامیده میشد.  آثار عمارت و ساختمانهای متعددی از سنگهای بزرگ و تراشیده در پی و بنای این قلعه به چشم میخورد.  در این قلعه تعدادی سنگ قبر از مرمر سفید و درخشان وجود دارد که روی آنها عباراتی به خط نسخ زیبایی حجاری شده است.  در بالای این قلعه چاهی به طول و عرض دو و نیم متر و عمق هشت متر دیده میشود.  این قلعه فقط یک در دارد که به جاده سنگی باز میشود،  در قرن هفتم ه.ق به دستور هلاکوخان این قلعه تجدید بنا شد.

   قلعه اسماعیل آقا ــ  در فاصله هجده کیلومتری شمال غربی شهرستان ارومیه،  به فاصله نسبتاً کمیاز جاده سیرو،  در بالای یک رشته کوه منفرد بقایای آثار و قلعه ای نظامیبه چشم میخورد.  این کوه از دو طرف با شیب تند به رودخانه نازلو چای منتهی میشود و به لحاظ موقعیت سوق الجیشی حایز اهمیت است.  آثار موجود در این قلعه به دو دوره تاریخی تعلق دارد،  دوره اول،  آثاری مربوط به هزاره اول ق. م را شامل میشود.  از این دوره بقایای دیوار هایی از یک پادگان نظامیاورارتوبی باقی مانده است.  دوره دوم،  شامل آثار و بقایای قلعه دفاعی دیگری است که دیوارهای آن به همراه برجهای دیده بانی پا برجاست و متعلق به یکی از اربابان محلی دوره قاجاریه است.

   قلعه شای (پوشتو) ــ  این دژ که در اقصی نقاط آذربایجان غربی افسانههای حیرت آوری به آن نسبت میدهند،  از موقعیت طبیعی ویژهای برخوردار است،  و از راه ناهمواری که از جاده مهاباد به سردشت منشعب و از آن به روستای داغه می رود.  این صخره هشتاد متر ارتفاع دارد و صعود به بالای آن تنها از یک راه که در جبهه غربی است، صورت میگیرد.  ساختمانهای مورد بحث با سنگ لاشه و در بعضی قسمتها بدون ملاط ساخته شده است، سفالهای به دست آمده از این قلعه بسیار خشن و ابتدایی و اکثراً دست ساز هستند.  بررسی این گونه سفالها و همچنین پیهای ساختمانی موجود آشکار میسازد که نخستین سنگ بنای این دژ عظیم و شگفت آور در اوایل هزاره اول ق.م به وسیله اقوام محلی پایه گذاری شد و در دوره حکومت ماد ملحقاتی به آن اضافه شد.

   قلعه دختر (قیزقلعه)  ــ  روستای قیز قلعه از توابع بخش مرکزی شهرستان خوی و در دهستان دیزج قرار دارد،  این قلعه مربوط به هزارههای اول و دوم ق.م است.  این قلعه بر فراز یک تپه بلند و منفرد قرار دارد،  از فراز این قلعه میتوان بخش وسیعی از دشت خوی را مشاهده کرد.  در بالای این قلعه علاوه بر سفالهای شکسته فراوان،  تعداد زیادی سنگ در ابعاد مختلف به جای مانده است.  همچنین قسمتهای زیادی از دیوار این قلعه که سبک معماری آنها از نظر نوع مصالح و نحوه ساخت اورارتوبی است،  به خوبی قابل مشاهده است.

   مشتاقیه (سه گنبد) ــ  مشتاقیه محلی در شرق مسجد جامع کرمان در ابتدای خیابان 17 شهریور که از میدان مشتاقیه انشعاب پیدا میکند قرار دارد و از آثار دوره قاجاریه میباشد.  سه گنبد مزبور برای سه مقبره مشتاق علیشاه-شیخ اسماعیل و کوثر علیشاه بنا گردیده است.  گنبد هایی که بر فراز دو مقبره مشتاق و کوثر علیشاه واقع شده اند کاشی کاری بوده و در قرن اخیر ساخته شده اند،  و چون در ساختمان آن توجه کافی نکردهاند متاسفانه قسمت هایی از کاشیها ریخته و بقیه نیز رو به تخریب است.  مشتاق علیشاه از پیشوایان صوفیه در قرن 13 هجری بوده که در اواخر زمستان 1306 هجری قمری سنگسار شده است،  میگویند جرم مشتاق این بوده که قرآن را با نوای سه تار میخوانده است.  لازم به ذکر است که قبل از تدفین عرفای یاد شده این مکان مقبره میرزا حسین خان راینی (1202 هجری قمری) جد اعلای سادات معروف به میر حسینی کرمان بوده،  وی در زمان زندیه و پس از فوت کریم خان زند تا مدتی حاکم کرمان بوده.  او در زمان حیاتش این محوطه را برای آرامگاه خود انتخاب کرده بود بنا بر این پس از فوت مشتاق یارانش به واسطه ارتباطی که مشتاق با حسین خان داشت او را در جوار وی تدفین نمودند.  از در بزرگ که وارد میشویم پس از گذشتن از راهرویی کم عرض و طولانی به باغچه مشتاقیه میرسیم،  در سمت شمال بنا در ساختمان مقبره مشتاقیه کوثر علیشاه و میر حسین خان قرار دارند.  از جمله آثار هنری مقبره فوق میتوان به کاشیکاری و تزئینات داخل بنای مذکور شاره نمود.

   قلعه باستانی بمپور  ــ  در شهر بمپور مرکز تاریخی بلوچستان،  قلعه بزرگ و قدیمی وجود دارد،  که به آن قلعه بمپور می گویند،  و مهمترین مکان تاریخی و باستانی بلوچستان ایران است.  البته هنوز کسی بدرستی نمی داند،  در دوره های تاریخ،  بلوچستان ایران چه نام داشته است،  در جغرافیای تاریخی ایران،  و استان های تاریخی ایران،  نام بلوچستان کنونی خالی است.  این قلعه در ارتفاع 470 متری از سطح دریا قرار دارد،  تاریخ ساخت اولیه آن مشخص نیست،  تعدادی داستان و افسانه محلی درباره آن وجود دارد،  که من بعنوان تاریخ نپذیرفتم،  مثلاً می گویند:  آنرا بهمن پسر اسفندیار ساخته و به مرور بمپور شده،  یا می گویند،  چون شبیه قلعه بم است،  بمپور نامیده شده،  و چند موضوع دیگر که آنها را بعنوان داستان،  در داستان های تاریخی ایران خواهم نوشت.

      در دوره های مختلف تاریخ،  بمپور مرکز حکومت بلوچستان بوده است،  این دژ چندین بار خراب و بازسازی شده،  آنچه که مشخص است،  گسترش واقعی قلعه در زمان نادر شاه افشار بود.  در این دوره نصیر خان براهویی حکمران بلوچستان،  بمپور را مرکز حکومتی خود قرار داد.  در سالها بعد بمپور موقعیت خود را حفظ کرد،  و سردار سعید خان نیای شیروانی ها،  و سردار دوست محمد خان رئیس قبیله بارک زهی،  به حکمرانی خود در آنجا ادامه دادند.  آخرین بار حکمران محلی زمان پادشاهی قاجار،  که زیر بار حکومت مرکزی نمی رفت،  جهت مقابله با دولت قلعه را باز سازی کرد.  سپس در زمان ناصرالدین شاه مرکز بلوچستان به فهرج یا ایرانشهر کنونی منتقل شد،  و قلعه بمپور اهمیت خود را از دست داد،  که تا کنون ویرانه های آن باقی مانده است.

      قلعه بمپور تنها منطقه باستانی بلوچستان است،  که اندکی کاوش های علمی باستان شناسی در آن انجام شده است.  در سمت غرب قلعه تپه باستانی به مساحت 270 متر مربع وجود دارد،  که فرشی از تکه های سفال دارد. تعیین تاریخ دوره های بهره بردار از قلعه را فقط از روی سفال های بجا مانده،  حدس های متفاوت با سطحی نگری تاریخی زده اند،  که در این وبلاگ قابل ذکر نیستند.  زمان ناصرالدین شاه قاجار،  قلعه ایرانشهر ساخته شد،  و جای قلعه بمپور را گرفت.  قلعه ایرانشهر ساختمان های شاه نشین، توپخانه، سربازخانه، ذخیره گاه، قورخانه، قراول خانه، زندان، مسجد، حمام، غلام خانه،  داشته،  و تنها چهار دیواری و ویرانه هایی از آنها باقی مانده است.  جوانان باهوش ایرانی هر شهر و دیار،  باید نسبت به شناسایی و تاریخ نگاری قلعه های زیاد ایران،  بدور از دروغ های تاریخ،  برنامه ریزی و کار کنند.

   عکس قلعه های بمپور و ایرانشهر،  عکس شماره 4580 .  وظیفه جوانان باهوش ایرانی است،  که درباره آثار تاریخی ایران کار و تحقیق کنند،  و جهت پیگیری تخصصی و آگاهی عموم در اینترنت منتشر نمایند.




ارسال توسط گنج بزرگ

 گنج ماندگار تاریخ ، پرچم ایران

نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران بزرگ به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک (ضحاک یا زه هاک کیانی که بعد ها به ارب معروف شدند) بر می ‌گردد.  در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند،  پیش ‌بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شوند،  سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید،  و فریدون را بر تخت شاهی نشانید.  فریدون پس از آنکه فرمان داد،  تا پاره چرم پیش‌ بند کاوه را با دیبا های رنگی بیارایند،  و در و گوهر به آن افزودند،  و آن را درفش شاهی خواند و بدین سان درفش کاویانی پدید آمد،  نخستین رنگ‌ های پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش (و آبی) بود،  بدون آنکه نشانه ویژه بر روی آن وجود داشته باشد..

پیش گفتار

     از ابتدای تاریخ بشر برای خود تکه پارچه ای را بعنوان نشان قوم و ملیت برگزید،  و چه جنگها و خونریزها برای همین تکه پارچه که آنرا پرچم نامیده اند،  انجام دادند.  امروزه بدلیل گسترش دانش و خرد بشری،  پرچم آن جایگاه تاریخی خود را از دست داده،  و کمتر جنبه مقدس دارد.  با بینش و گسترش دید در آینده پیش رو،  علم و دانش و کلاً دانایی نویناست،  که برای هر ملت حرف اول را خواهد زد،  و در این صورت دیدگاه و خرد خیلی متفاوت خواهد بود.  ایران بزرگ بدلیل وسعت و تمدن ویژه،  تاریخ پرچم مفصل و کمتر تحقیق شده ای دارد،  در اینجا بخشی را بازگو می کنم،  و در فرصتها و با تحقیق های جدید ادامه می دهم.

   توجه:  در این صفحه فقط درباره تاریخ تعدادی از پرچم های تاریخ ایران را نوشته ام، بزودی و با تحقیق و تحلیل جدید،  و بدست آوردن واقعیت های تاریخی،  ادامه را می نویسم. در تاریخ ایران بیش از 50 سلسله، حکومت، شاهنشاهی، پادشاهی، سان، ولایت، ایالت، مستقل و نیمه مستقل داشته ایم،  که هر کدام درفش و پرچم داشتند.

   عکس رنگ های درفش کیانیان،  رنگ های واقعی پرچم ایران کهن در هزاره اول و دوم آریایی میترایی بودند،  که با تحقیق های شخصی از مراسم بازمانده امروزی بدست آوردم، عکس شماره 2750.  رنگ های آبی و زرد و قرمز،  رنگ های اصلی در طبیعت هستند،  از این رنگها می توان همه رنگها را بوجود آورد،  ولی نمی توان از بقیه رنگها این سه رنگ را پدید آورد.

 

درفش  کاویانی

      نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران بزرگ به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک (ضحاک یا زه هاک کیانی که بعد ها به ارب معروف شدند) بر می ‌گردد.  در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند،  پیش ‌بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شوند،  سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید،  و فریدون را بر تخت شاهی نشانید.  فریدون پس از آنکه فرمان داد،  تا پاره چرم پیش‌ بند کاوه را با دیبا های رنگی بیارایند،  و در و گوهر به آن افزودند،  و آن را درفش شاهی خواند و بدین سان درفش کاویانی پدید آمد،  نخستین رنگ‌ های پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش (و آبی) بود،  بدون آنکه نشانه ویژه بر روی آن وجود داشته باشد،  ازشاهنامه فردوسی.  درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده به استناد تاریخ در زمان شاهنشاهیساسانیان و سلسله هخامنشیان، پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان می‌ گفتند.  درفش کاویان از پوست پلنگ درست می شد،  به درازای دوازده ارش،  که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول داشت.  درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد،  هر پادشاهی که به قدرت می‌ رسید، تعدادی جواهر بر آن می ‌افزود.

  عکس مراسم بر افراشتن درفش کاویانی،  در مزار شریف افغانستان امروزی،  عکس شماره 4118.  رنگ های این پرچم آبی و زرد و قرمز و بنفش است.

   افراشتن درفش کاویانی

      شهر بلخ تاریخی در جنوب رود آمودریا (جیحون) قرار داشته است،  شهر بلخ امروزی هم در همانجا می باشد،  و مقداری از خرابه های بلخ تاریخی در نزدیکی شهر امروزی بلخ دیده می شود.  زلزله قرن 11 م،  شهر تاریخی بلخ را ویران نمود،  زلزله اتفاق طبیعی است،  که در تاریخ ایران بزرگ بسیار پیش آمده و حتی باعث تغییرات سیاسی و اجتماعی گردیده است.  پس از زلزله باقی مانده مردم به شهر نو بهار (مزار شریف) در نیم منزلی بلخ رفتند،  در آنجا مزاری و زیارتگاهی باستانی قرار داشت.  در دروغ های تاریخی نوشته اند،  که بلخ به دست مغول نابود شد،  که دروغ بزرگ است،  زیرا در آن زمان مردم حوزه شمالی ایران شرقی در مسلک هایی بودند،  که یکی از آنها مانی و مانوی و دیگری مغی یا مغولی بود.  در کتاب هایی که از میان مسلک های مختلف آن زمان باقی مانده است،  در تمجید از مغولی بسیار نوشته اند،  و پیروان زیادی داشته است.

      بلخ تاریخی ادامه همان بلخ بامیان زمان هخامنشیان است،  که در جنوب دریاچه اورومیه قرار داشت،  برای اطلاع بیشتر به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه شود.  بلخ بزرگترین مرکز علمی و فلسفی و مذهبی در تاریخ ایران بود،  حتی مانی آنجا را پایگاه خود قرار داد،  و باعث آمادگی ذهنی مردم منطقه در ادامه تکامل تاریخ اجتماعی برای اسلام آوردن گردید.  چند هزار سال است،  یکی از بزرگترین، شکوهمند ترین، زیبا ترین و مردمی ‌ترینِ جشن‌ نوروزی ایران بزرگ،  در شهر بلخ پایتخت باستانی ایران شرقی برگزار می شود.  میان دشت شادیان،  دشتی آکنده از گل ‌های سرخ لاله،  کنار بنای فرخنده باستانی مزارشریف ایرانیان،  درفش سه رنگ کاویانی افراشته می شود.  برای این سال گشت مهم ایرانی،  انبوهی از مردمان از دور دست‌ها گرد می آیند،  کودکان شادی می کنند،  دختران با چهره زیبای ایرانی سرود می خوانند،  مادران و پدران دعا می کنند،  و آرزوی سالی خوش برای فرزندان ایران زمین دارند.  

       افراشتن درفش کاویانی در بلخ باستانی یا مزارشریف پیشینه ‌ای چند هزار ساله دارد،  در اوستا بلخ با پاژ نام سریرام اردوو درفشام همراه است،  به معنای بلخ زیبا با درفش‌ های برافراخته،   در ادبیات پهلوی و در شاهنامه فردوسی به گونه بلخ بامی یا بلخ درخشان گفته شده است.  درفش‌ های برافراخته به پایتختی و مرکزیت بلخ اشاره می ‌کند،  جایگاهی که سرداران و نمایندگان سرزمین ‌های ایرانی درفش‌ های خود را در کنار یکدیگر و در پیرامون درفش کاویانی،  در انجمن‌ گاه نوبهار و در آغاز هر بهار بر می ‌افراخته ‌اند.  در فلسفه این کار یگانگی و یکرنگی و همبستگی همه مردمان سرزمین‌ های ایرانی را پیمان می ‌گذاردند،  و یاد آوری می ‌کردند که ملت ایران در مقابل دشمنان یکدل و یک سپاه می باشند.   درفشی که امروزه در مزارشریف افراشته می ‌شود،  در واقع همان درفش کاویانی ایران است،  در شاهنامه فردوسی به روشنی بیان شده،  که درفش کاویانی با سه پارچه سرخ و زرد و بنفش (آبی)، آذین می گردید،  درفش مزار شریف نیز با پارچه های آبی و زرد و قرمز و بنفش می باشد.

* فرو هِشت ازو سرخ و زرد و بنفش <><> همی خواندش کاویانی درفش *

* به پیش اندرون کاویانی درفش <><> جهان زو شده زرد و سرخ و بنفش *

   امروزه این مراسم در افغانستان میلَـه گل سرخ یا جشن گل سرخ،  یا مراسم ژنده بالا نام دارد،  در آغاز بهار،  دشت‌ شادیان کنار نهر های بلخ ‌رود و دریاچه باستانی بلخ پر از گل ‌های سرخ لاله است.  گل‌ هایی که تمامی بهار دشت را قرمز خوش رنگ می کنند،  در ایران آن گل سرخ را لاله وحشی یا شقایق می گویند.  با توجه به جزئیات این گل،  گلبرگ‌ها به رنگ سرخ،  انتهای گلبرگ‌ها به رنگ بنفش و پرچم‌ها به رنگ زرد است، که نشان می دهد رنگ‌های این گل با رنگ‌های درفش کاویانی همانند می باشد.  همچنین ده‌ها میانه گل به دور ساقه بلند مرکزی آن گرد آمده‌اند،  همانند گرد آمدن درفش های نمایندگان ایرانی بر پیرامون درفش کاویانی.  سوم اینکه گل سرخ لاله یا شقایق،  تنها بصورت خودرو و در دشت ‌های آزاد می ‌روید و شکوفان می ‌شود،  و هیچگاه نمی ‌توان آنرا در اسارت نگهداری کرد،  چرا که بلافاصله پس از چیده‌ شدن و حتی در بهترین شرایط نگهداری، به سرعت ‌پژمرد و از بین می‌رود.  به این سبب این گل نشان و نماد آزادگی است،  و درفش کاویانی نیز نشان و نماد آزادگی خوانده می‌شود.

    اهمیت نیایش گاه نوبهار در فرهنگ ایرانی تا بدان پایه بوده،  که شاهنامه فردوسی آنرا قبله‌ گاه ایرانیان گزارش کرده است.  البته این غیر از نیایش ایرانی ها در تخت جمشید است،  که در داستان های تاریخی ایران نوشته ام،  باید جوانان عزیز ایران بزرگ از هر ملت،  فارس و افغان، ترک و کرد، بلوچ و عرب،  و غیره و همه و همه در باره مراسم تاریخی سرزمین خود بدور از دروغ های تاریخی بنویسند.

* به بلخ گزین شد برآن نوبهار <><> که یزدان پرستان برآن روزگار *

* مر آن خانه داشتندی چنان <><>  که مر مکه را تازیان این زمان *

      امروزه جشن نوروزی میلَـه گل سرخ و در ساعت هشت بامداد نوروز که نخستین روز برج حَمَل است،  برگزار می شود.  مردم شهر و همچنین بسیاری از شهرها و کشور های دور و نزدیک و از تمام قاره کهن به ویژه ایران بزرگ و هندوستان و پاکستان، در خواجه خیرانقدیم یا مزارشریف،  پیرامون جایگاه برافراشتن درفش کاویانی گرد می‌آیند.  با رقص های سنتی و پهلوانی،  سرود و شادمانی و پایکوبی و دست‌افشانی جشن آغاز می گردد. در میان این شور و غوغا، درفش کاویانی به اهتزاز در می‌آید.  درفش کاویانی تا چهل شبانه روز بر فراز بلخ زرتشت و مانی،  زیر آسمان سرزمین ‌های ایرانی تبار و در وسط خراسان بزرگ در اهتزار می ماند.  در این چهل روز هر کس کوشش می‌ کند تا با اندکی تکان دادن و بوسیدن آن، به نیایش برای میهن بپردازد.

* ای وطن آزاد و شاد و خرم زیباستی <><> عشق پاکت در دل هر کس دو بالا می‌شود *

      در این جشن نوروزی دسته ‌هایی از همه ایران شرقی ساز و سرود می نوازند،  بازیها و ورزشی های محلی همچون کشتی، بز کِشی، اسب دوانی، نیزه ‌پرانی، چوب ‌بازی، توپ‌ بازی، چوگان ‌بازی، شمشیر بازی، سنگ ‌پرانی، مسابقه انتخاب بهترین حیوانات و بسیاری بازی ‌های دیگر برگزار می ‌شود.  در این وقت کوچه‌ های مزارشریف مملو از دست‌ ساز ‌های هنرمندانی است،  که در طول زمستان بهترین آثار خود را برای فروش خوب آماده کرده اند.  همچنین انواع شیرینی ها و خوراکی ها را می فروشند،  مردمان بسیاری که از همه جا آمده اند،  بیشتر در چادر های مسافرتی خودشان اقامت دارند،  که در میان گلستان های طبیعی بر پا کرده اند.  این چهل روز شهر آکنده از لاله ‌ها و چراغانی است،  ترانه مشهور ملا ممد جان از هر کوی و برزن شنیده می ‌شود،  ملا ممد جان، محبوب ‌ترین و دوست ‌داشتنی‌ ترین ترانه نوروزی برای مردم است.  همچنین سرود میله نوروز از سرود های زیبای دیگریست که جوانان با جامه ‌های زر دوز و سلسله ‌دوز بطور دسته‌ جمعی می ‌سرایند.

      یکی از شعر های کوتاهی که مردم می خواندند،  متن کوتاه زیر است،  که حکایت از بازگشت مانوی هایی می باشد،  که در زمان ساسانیان به ترکستان پناهنده شده بودند.  این مانویان در دوره های اولیه اسلام دارای مکتب جدیدی شده بودند،  و رهبران دینی آنها سیاه می پوشیدند و پارچه سیاه نماد آنها بود.  همین ها بودند که مغستانی های دور جدید بوده و مغی یا مغولی گفته می شدند،  و در ایران شرقی پیروان بسیاری پیدا کردند،  برای اطلاع بیشتر به دروغ حمله مغول مراجعه شود.

* از ختلان آمدی <> با روی سیاه آمدی * * آواره باز آمدی <> خشک و نزار آمدی *

عکس پرچم ها و درفش های دوران سلسله هخامنشیان،  عکس شماره 2765 .

عکس پرچم و درفش های دوران حکومت اشکانیان و شاهنشاهی ساسانیان،  عکس شماره 2767 .

   پرچم ایران در دوران گذار ابتدای اسلام

    ایرانیان در دوره انقلاب انسانی گذر به اسلام،  مدت 200 سال از نمادها و پرچم های مختلف استفاده می کردند،  بزودی از آنها می نویسم.  ولی دو نفر از قهرمانان ملی ایران زمین،  ابومسلم خراسانی و بابک خرمدین،  دارای پرچم خاص بودند.  ابومسلم پرچمی یک سره سیاه رنگ داشت،  و بابک سرخ‌ رنگ، به همین روی بود که طرفداران این دو را سیاه ‌جامگان و سرخ‌ جامگان می ‌خواندند. از آنجایی که علمای اسلام تصویر پردازی و نگار گری را حرام می ‌دانستند، تا سال ‌های مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران، بر روی درفش‌ها تصویر نمی‌شد.

   پرسش از عموم:  آیا می توانید فلسفه این 200 سال را پیدا و بیان کنید؟.

   عکس دو پرچم:  پرچم سرخ جامگان،  رنگ سرخ نماد پیروان بابک خرم دین،  و پرچم سیاه جامگان، رنگ سیاه نماد پیروان ابومسلم خراسانی،  عکس شماره 2771.

     عکس نشان شیر و خورشید متعلق به 2400 سال پیش،  سمت راست ایزدبانو آناهیتا، ایستاده بر روی یک شیر به همراه خورشید،  که نماد میترا ایزد مهر میباشد.  سمت چپ اردشیر،  پادشاه هخامنشی در حال نیایش به درگاه آناهیتا و طلب کمک و یاری از وی.  این نگاره در یکی از موزه های اروپا نگهداری میشود.

   نخستین تصویر بر روی پرچم ایران

      در سال ۳۵۵ خورشیدی (۹۷۶ میلادی) غزنویان، با شکست دادن سامانیان،  زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد،  نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یک‌سره سیاه بود،  زردوزی کنند.  سپس در سال ۴۱۰خورشیدی (۱۰۳۱ میلادی) سلطان مسعود غزنوی،  به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد،   نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود،  و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد؛  تا انقلاب اسلامی در سال (۱۹۷۹ میلادی).

عکس پرچم های تیموریان، سلجوقیان، غزنویان،  عکس شماره 2773 .

   افزوده شدن نقش خورشید بر پشت شیر

      در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه‌ هایی زده شد، که بر روی آن نقش خورشید بر پشت آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچمها نیز رعایت شد.  در مورد علت استفاده از خورشید، دو دیدگاه وجود دارد:  یکی اینکه چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد (اسد) هم بوده،  و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است،  به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر (برج اسد) با میانه تابستان نشان داده می‌شود.  نظریه دیگر بر تأثیر آیین مهرپرستی و میتراییسم در ایران دلالت،  و از آن حکایت دارد که به دلیل تقدس خورشید در این آیین، ایرانیان کهن ترجیح دادند،  خورشید بر روی سکه‌ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.

   عکس کاشی با نقش شیر و خورشید،  ٦٦٥ هجری،  ١٢٦٧ میلادی،  ٢٠x٢٠ سانتیمتر، موزه لوور،  عکس شماره 2915. 

   پرچم در دوران صفویان

      در میان شاهان حکومت صفویان،  که حدود ۲۳۰ سال بر ایران حاکم بودند،  تنها شاه اسماعیل اول و شاه تهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند.  پرچم شاه اسماعیل یک‌ سره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت.  شاه تهماسب نیز چون خود زاده ماه فروردین (برج حمل) بود، دستور داد به جای شیر و خورشید،  تصویر گوسفند (نماد برج حمل) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه‌ها ترسیم کنند.  پرچم ایران در بقیه دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود،  و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می‌کردند.  البته موقعیت و طرز قرار گرفتن شیر،  در همه این پرچمها یکسان نبوده، شیر، گاه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده.  در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن،  به استناد سیاحت نامه ژان شاردن جهانگرد فرانسوی، استفاده او بیرق‌های نوک تیز و باریک، که بر روی آن آیه‌ای از قرآن و تصویر شمشیر دو سر حضرت علی (ع) یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده‌است.  به نظر می‌آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

عکس پرچم های دوران صفویه،  عکس شماره 2775 .

   پرچم در عهد نادرشاه افشار

      نادر مردی خود ساخته بود،  و توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند.  سپاه او از سوی جنوب تا دهلی پایتخت کشور هندوستان،  از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد، و از شرق تا مرز کشور چین پیش روی کرد.  در همین دوره بود که تغییراتی در پرچم ملی و نظامی ایران به ‌وجود آمد،  درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می‌شد،  و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت،  اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ،  با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود،  و در درون دایره خورشید نوشته بود: «المک الله».  سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی پادشاه هند کشیده شده ‌است،  بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند،  که در گوشه بالایی آن نواری سبز رنگ و در قسمت پایینی آن نواری سرخ دوخته شده‌ است.  شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است،  و درون دایره خورشید آن باز هم «المک الله» آمده ‌است.  بر این اساس می‌توان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر،  مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است.  زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم‌ های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

عکس پرچم های دوران های افشاریه و زندیه،  عکس شماره 2777.

   دوره قاجارها، پرچم چهار گوشه

      دوران آغا محمد خان قاجار،  سر سلسله قاجار، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد،  یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه،  به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغا محمد خان به دلیل دشمنی که با نادر داشت،  سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت،  و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد.  دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود،  که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت،  با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود.  در عهد فتحعلی شاه قاجار،  ایران دارای پرچمی دوگانه شد،  یکی پرچمی یکسره سرخ با شیری نشسته،  و خورشید بر پشت که پرتو های آن سراسر آن را پوشانده بود.  نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت، در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود.  در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد.  در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران «ابوالحسن خان شیرازی» به دربار تزار روس کشیده،  پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر،  پیشاپیش سفیر در حرکت است.  سالها بعد امیرکبیر از این ویژگی پرچم ‌های سه گانه دوره فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت.  برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه)،  تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد،  در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می ‌رفته ‌است،  که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی، و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی، و دومی درفش ملی و نظامی بود.

عکس پرچم های دوران پادشاهی قاجاریه،  عکس شماره 2779.

   امیرکبیر و پرچم ایران

       میرزا تقی خان امیرکبیر،  بزرگمرد تاریخ ایران دلبستگی ویژه‌ای به نادر شاه داشت و به همین سبب بود، که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می‌ کرد شرح زندگی نادر را بخواند.  امیرکبیر همان رنگ های پرچم نادر را پذیرفت،  اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد (بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه)،  و سراسر زمینه پرچم سفید،  با یک نوار سبز به عرض تقریبی ۱۰ سانتی متر،  در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ، به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود،  و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود،  بدین ترتیب پرچم ایران تقریباً به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.

   انقلاب مشروطیت و پرچم ایران

       پرچم شیر و خورشید ایران با تاج شاهنشاهی ایران، با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران، و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس،  نمایندگان مردم در مجلس‌ های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می‌پردازند.  در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود:  «الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است»،  کاملاً مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده‌اند.  زیرا اشاره‌ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها،  افقی یا عمودی بودن آنها،  و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد، به میان نیامده بود.  همچنین درباره وجود یا نبود، شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود.  به نظر می‌رسد بخشی از عجله نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده،  که استفاده از تصویر را حرام می ‌دانستند.  نمایندگان نو اندیش در توجیه رنگ های به کار رفته در پرچم به استدلال دینی متوسل شدند،  بدین ترتیب که می‌ گفتند رنگ سبز،  رنگ دلخواه پیامبر اسلام (ع) و رنگ دین است،  بنابراین پیشنهاد می ‌شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد.  در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد، که رنگ سفید رنگ مورد علاقه زرتشتیان است،  اقلیت دینی که هزاران سال در ایران،  به صلح و صفا زندگی کرده‌اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد.  در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، به ویژه امام حسین (ع) و جان باختگان انقلاب مشروطیت، به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره شد.  وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجاب شده بودند، و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند، و موضوع را این گونه توجیه کردند که انقلاب مشروطیت، در مرداد (سال ۱۲۸۵ هجری شمسی ۱۹۰۶ میلادی)،  به پیروزی رسید یعنی در برج اسد (شیر).  از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند، و اسدالله از القاب حضرت علی (ع) است،  بنابراین شیر هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شیعیان.  در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانه ماه مرداد به پیروزی رسید، و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است،  پیشنهاد شد خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنند، که این شیر و خورشید هم نشانه علی (ع) باشد، هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد،  یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان،  و البته وقتی شیر را نشانه پیشوای امام اول (ع) بدانیم، لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز به دستش بدهیم.  بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی، در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد.  در سال ۱۳۳۶ منوچهر اقبال نخست وزیر وقت، به پیشنهاد هیاتی از نمایندگان وزارت خانه‌ های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش ‌نامه‌ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد.  بخش‌نامه دیگری در سال ۱۳۳۷ در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر و طی آن مقرر شد، طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد.


                   




ارسال توسط گنج بزرگ